سلام
اگر بخوام چند تا از اساتیدی که خیلی از محضرشون استفاده کردم را نام ببرم حتما دو تا شون حاج آقای پناهیان و حاج آقای مهدوی هستن ؛حالا چند وقتیه حاج آقای مهدوی وبلاگ نویس شده و تو یکی از پست هاش یه خاطره جالبی از آقای پناهیان نوشته كه خوندن داره نخونی از دستت رفته ....
حاج آقا پناهيان ميگفتند يكبار به پيشنهاد اساتيد دانشگاه هنر رفتيم كنار دريا(تصورش بكن دريا و اساتيد هنر و هنرمندي بنام پناهيان....چه شود!!!) خلاصه گفتند:يك عصري كنار دريا نشسته بوديم و همه چيز فراهم بود كه آقايون و خانمها طبعشون بشكفه.بالاي سرمون خورشيد خانم از نارنجي به قرمزي و كم كم سرخ ميشد و در محاق مغرب فرو ميرفت از يك طرف نسيم ملايمي كه گونه هامون را نوازش ميداد و از طرفي موسيقي دلنشين دريا(بگو آيت الله العظمي دريا) خلاصه جاتون خالي هر كسي در اون حال و هواي هارموني و رومانتيك و كمي تا قسمتي عارفانه قطعه اي ادبي يا شعري و... از يكي از بزرگان ادب ايران و جهان خواند.
بزم فوق العاده اي به پا شده بود . دست آخر كه همه ي محفوظات جمع ته كشيد ،ياد من افتادند و گفتند:حاج آقا شما كه الحمدلله اهل ذوق هستيد شما هم يك چيزي بگيد تا كيفمون دو نونه بشه.... آقاي پناهيان ميگفت منم ديدم موقعيت آماده است براي يك كار تبليغي ويژه براي همين بر خلاف انتظار و توقع جمع كه بي صبرانه منتظر بودند تا من هم با غزل يا قصيده اي ... يك حالي به مجلس بدم گفتم :خواهرا برادرا! بعضي حرفها را دانشجوها از استاد بهتر از من روحاني قبول ميكنند...(حالا همه متحيرند كه من چي ميخوام بگم؟) ...مي خواستم ازتون درخواست كنم سر كلاس به دخترا بگيد حجابشونو رعايت كنند...

يك وقت ديدم همه چهره ها گرفته و درهم شد حاكي از اينكه بدجوري ضدحال زده ام!!! وقتي مفصل حالگيري شد گفتم: البته منم ميفهمم كه در جمع اساتيد هنرمند هنرورز هنرپيشه،هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود...و في البداهه يك شعر براشون سرودم:
امشب چه غوغا كردهاي طوفان چه برپا كردهاي
در سرزمين سينهام دل را چو دريا كردهاي
گاهي به مدم ميكشي ،گاهي به جزرم ميكشي
اي ماه پرافسون مرا پايين و بالا كردهاي
درهم مكش آن چشم و رو بردي ببر اين آبرو
از آبروي من عجب ابري مهيا كردهاي
شد رعد و برق ابر من يعني سرآمد صبر من
آيا به عمرت اينچنين موجي تماشا كردهاي؟
پا در ركاب موج بر آي و مرا در اوج بر
آي و وفا كن در كنار عهدي كه با ما كردهاي
ديگر چه سود از گفتگو رو گل ندارد پشت و رو
با ما مگر تا پيش از اين بهتر از اين تا كردهاي؟
درياي من آرام گير از عكس رويش كام گير
مه در بغل كي آيدت؟ دل خوش چه بيجا كردهاي
تا اين شعر را خواندم همه فضا شد دست و تشويق و... بعد هم گفتند بارك الله حاج آقا از اين حرفها بگو حجاب مجاب چيه؟ گفتم آخه منم براي همين گفتم حجاب!!!! چون دانشجويي كه اسير دوتا شاخك موي دخترها ميشه ديگه زيبايي در عالم نميبينه كه بخواد زيبايي هنري خلق كنه.
جالب تر اينكه ايشان ميگفت فرداي آن روز يكي از اساتيد به من گفت: آقاي پناهيان اين شعر را از كدوم ديوان شعار خواندي؟ گفتم: من اين شعر را ديروز در كنار دريا درجا براتون سرودم!!!!!!
حالا انصاف بده جوون ايراني با اين پيشينه فرهنگي اگر نتونه در كنار دريا و زير غروب قشنگ خورشيد ودر جمع اصحاب هنر دو بيت شعر بگه بايد چكارش كرد؟ من ميگم بايد بگذاريمش لاي دوتا آجر ديوار و يك ماله روش بكشيم.
سلام
عمه سادات سلام علیک....

حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: «آگاه باشيد كه براي خدا حرمي است و آن مكه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن كوفه است. بدانيد كه حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد كه قم، كوفه كوچك ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد كه سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي كند كه با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند.»
چند کیلیک :
آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
نوای ماتم :حاج مهدی سلحشور

هنوز هم در غم شهدای حسینه سید الشهدای رهپویان وصالم و مانده ام که چرا به جای همدردی این بازی ها را درمی آورند شاید این را هم باید به حساب مظلومیت فرهنگ بگذاریم.
بیشتر بدانید :
ویژنامه رهپویان وصال که به وصال حقیقی رسیدند
شرح ماجرا از زبان یکی از اعضای کانون
سلام
مطلبی را در مورد رام الله نوشتم که با عکس العمل مختلفی مواجه شد و بعضی از شاگردان ایشان بنده را محکوم کردند که من چرا در مورد رام الله نوشته ام و تهمتها و اهانتها هم بماند به جای خودش در یکی از و بلاگها که در نقد افکار رام الله مطلبی را نوشته بود در قسمت نظرهایش مطالبی را منتسب به فردی که ظاهرا قبلا شاگرد ایلیا بوده مطالب خوبی بود گفتم دوستان هم بخوانند؛ طولانی است اما به خواندنش می ارزد.به خاطر رعایت امانت مطلب را کامل و بدون دست کاری قرار داده ام
نامه سرگشاده
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي پيمان فتاحي
خدا و عشق الهي مقوله اي نيست كه كسي بتواند در بلند مدت از آن به عنوان نقاب استفاده كند,
شاهد سخن160000 نفرانسان تشنه معنويتي است كه تنها به اين دليل كه احتمال دادند نمايندگان دينشان از احساسات مذهبي مردم استفاده ابزاري مي كنندوسخن گفتن از خداراپوششي كرده اند براي استتارآنچه استتاركردني است به آن نمايندگان پشت كردندوبه دامان شما چنگ زدند .
ده سال پيش به هيچ عنوان حاضر نبوديد حتي اسم وفاميلتان ازپرده غيب بيرون بيافتد. دوست داشتيد استاد "م.رام الله" صدايتان كنند يا" آواتار"بدانندتان يا"بني سماء"يا "ايليا"يا"تجسم جريان حقيقت"يا"روح مجسم حق"يا هر عنوان دهان اسرارآميزديگري غير از نام معمولي پيمان فتاحي.
اما امروزنام شما كمترين چيزيست كه خداوند آشكار مي كند.
سالهاي گذشته خودتان ماهانتا , اواتار, يا سات گورو بوديد امسال به طور كلي نظام آواتاري و گوروئيسم را مردود اعلام مي كنيد.
تا ديروزانواع كتابهاي عرفان مدرن شرقي و غربي را كه بعضي از آنها شديدا"انحرافي و گمراه كننده بودند,در ابعاد گسترده تبليغ و منتشر مي كرديد امروز اصرار داريد مكتوب شود: هيچ يك از عرفان هاي شرقي و غربي مورد تاييد و تصديق استاد فتاح قرار ندارند.
در جلسه هاي سخنراني تان عده اي را مي فرستاديد ضبط صوت ها قلم ها و كاغذ ها را از مستمعين بگيرند و حتي دستور مي داديد مامورين انتظامي خودتان پنبه در گوشهايشان فرو كنند چرا كه يك قياس ساده در سخنان قبل وبعدشمابه راحتي تناقضات گفتاريتان راروشن مي كرد...
وچه قولي داديد در يكي از اين سخنراني ها!
قول داديد كه اگر كسي پيدا شود فقط يك مورد مغايرت ميان تعليمات شما و تعاليم كتابهاي مقدس پيدا كند در اين صورت شما بيش از نيمي از شهر تهران را به او مي بخشيد.
البته كه ميان تعليمات شما و تعاليم كتابهاي مقدس مغايرت هست اما فكر نكرديد در حاليكه مالك نيمي از شهر تهران نبوده و نيستيد واكنش مخاطب در برابر چنين ادعايي چه مثبت باشدوچه منفي در هر دو صورت اين نحو مبارزه طلبي دروغگو بودن فرد مدعي را ثابت مي كند؟
مقربين درگاهتان نوشته اند:"او"روشهاي دوازده گانه و اصول سي وشش گانه تفكررا با احاطه كامل وتسلطي همه جانبه به شاگردان خود آموزش مي دهد.بعضي از اين شاگردان پس از گذراندن دوره هاي اوليه آموزش تفكر توانايي جهش يافته خود را در حل مسائل نشان مي دهند. تفكر قرينهاي، موازي، فرمولياب، ضد فرمول، نشانهشناسي و معكوس، شاخههايي از آموزشهاي او در تفكر است كه مشابه آن در دانش متعارف تفكر كمسابقه يا بيسابقه است."
اماوقتي با شاگردان بی گناهتان روبرومي شويم دروغ بودن تمام ادعاهاي بالا ثابت مي شود.
انبوه وبلاگهايي كه اين شاگردان مامورشدند وارد شبكه كنند ونگاهي به كامنت هايشان گوياترين سند ضعف شديدواختلال در ارگانهاي ذهني مربوط به تفكراست.
تسلط غير عادي قواي احساسي برقواي عقلي , پاك كردن صورت مساله بجاي حل آن, اوهام گرايي واعتمادبه امورنفساني نظيرالهام ورويا, طفره رفتن ازهرنوع شركت در مباحث منطقي, برخوردحذفي با نظرات مخالف, تهمت زدن به مخالفان, پيشداوري و قضاوت وحكم صادر كردن در مورد هركسي كه عاشق استادشان نباشد, مهرنفاق وخيانت واطلاعاتي بودن به افرادمختلف زدن ونظایراینها از جمله خصوصياتي است كه شاگردان شمارامتمايز مي كند.درجايي صراحتا"عنوان كرده اند:" تسليم وخدمتگذاربودن" يعني:كورشويد كر شويد لال شويد...
ادامه نامه در ادامه مطلب ....
سلام
دهه محرم آمد و تمام شد متاسفانه به علت عدم دسترسی به اینترنت توفیق نداشتم در این ایام وبلاگ را به روز کنم .
جایی صحبت از محرم بود گفتم خدای متعال نعمتهای فراوانی به ما داده اما بزرگترین نعمت خدا محبت امام حسین(علیه السلام ) است، شخصی از یکی از امامان(علیه السلام ) پرسید من همه ی شما اهل بیت را دوست دارم ولی نمی دانم چرا امام حسین (علیه السلام )را بیشتر دوست دارم آیا من خطا کارم امام به او پاسخ داد نه ما ائمه هم امام حسین(علیه السلام ) را بصورت خاص دوست دارم .

کلنا سفینة النجاة ولکن سفینة الحسین(علیه السلام ) اسرع
شاید نام گروهی را بنام «جریان هدایت الهی »شنیده باشید که امروزه با فعالیتهای خود قصد به دام انداختن جوانانی را دارند که بیخبر از پیشینه این گروه می باشند؛ نام اصلی این فرقه رام الله است و از نوع مکاتب نوظهور هندی می باشد .
موسس اصلی این فرقه فردی است بنام شیخ کبیر که در قرن 15 میلادی زندگی میکرده ؛ شیخ کبیر پدرش مسلمان و مادرش هندو از مکتب ویشنو می باشد؛می گویند مساله تقریب بین هندو و اسلام از کودکی در ذهن شیخ کبیر افتاد ؛او ایده تقریب را در بزرگسالی محقق کرد و گفت: نام خدای مسلمانان الله و نام خدای هندو رام به همین دلیل نام مکتب خود را رام الله گذاشت به این معنی که خدای ویشنو همان خدای مسلمین است و خدای مسلمانان همان خدای هندو می باشد او با این کار توانست اتحاد واین همانی بین این دو مکتب برقرار کند ولی کم کم این مکتب کمرنگ شد و به افول گرائید.(۱)
مکتب رام الله از بین رفته بود، تا در قرن اخیر در غرب رواج پیدا کرد و در ایران از حدود 1372
شخصی 23 ساله بنام« الف میم رام الله» خود را نماینده رام الله در ایران معرفی کرد؛ اسم های مختلفی برای او بیان کرده اند مانند: الیاس رام الله ، رامین رام الله و آواتار که یک لقب هندی است به معنای آقا و سرور و بزرگ .
او به همراه خواهر دوقلویش این مکتب را در ایران رواج می دهد مبانی فکری اینها مخلوطی ازعرفان هندی مخصوصا سای بابا و بودا و عرفان مسیحی و افزودن چند آیه و حدیث به آنها تا رنگ و بوی اسلامی بدهد. نام اصلی او عبد الخالق است که الان حدود 39 سال دارد و دارای سوء سابقه فراوان می باشد.
او داری یک بیماری روانی است و هر 4ماه یک بار باید توسط شک الکتریکی درمان شود.
او به کمک اطرافیانش به مریدانش این گونه الغا کرده که هنگامی که در بیمارستان بستری است مریدانش می گویند آواتار به غیبت صغری رفته و تا سه هفته دیگر ظهور می کند منتظر فرجش باشید؛ همیشه با لباس مشکی و خیلی کم خودش را نشان می دهد به همین دلیل بنده عکسی از او پیدا نکردم وعلتش را این گونه بیان می کند: الان دوران ظلمت است وباید لباس مشکی پوشید آن زمان لباس مشکی از تن بیرون خواهم کرد که دوران ،دوران نور شود و آن زمان هنگام ظهور بزرگترین استراتژیثک الهیات دنیا است وآن رامین 50 ساله است که منظور خودش می باشد
از شرایط عضویت در این فرقه این است که هر عضو باید هرهفته یک نفر را به عنوان عضو جدید بگیرد والا از محفل خارج می شود ؛همین شرط باعث گسترش این فرقه شده است .
سلام
یعقوب منتظر واقعی یوسف بود ؛ شاهدش این که پیراهن یوسف
چشمان نابینایش را بینا کرد.
تو که خود را منتظر می دانی شاهدش چیست ؟
سلام
جلسه ای دعوت شده بودم با موضوع عرفانهای جدید و معنویت نو گرا؛ سخران جلسه حجه الاسلام دکتر فعالی از اساتید حوزه ودانشگاه بود، جلسه ی خوب و قابل استفاده ای بود در نوشته های قبلیم اشاره ای مختصر به این بحث داشتم و چند وقت هست دارم روی این موضوع مطالعه می کنم .

نکته جالبی که باعث شد بیشتر روی این موضوع وقت بگذارم سخن مقام معظم رهبری بود که به آقای دکتر گفته بود :مهمترین بعد تهاجم فرهنگی فرقه های معنوی هست .
بیایم
راه دور می شود.
کاری بگو بکنم
که تند و سریع مرا می رساند به تو
اصلا"چه طور می شود با نشانه هایی
که بودنشان ،هستی شان نیازمند
توست
به هستی تو استدلا ل می کنم ؟
الهی ترد دی فی الاثار
یوجب بعد العزار
فاجهنی علیک
بخدمه تو هلنی الیک
کیف یستدل علیک
بما هو فی وجوده مفتخرا الیک
کی نبوده ای
که برای اثبات بودنت .پی اثبات دلیل
بگردم ؟
کی دور بوه ای
که آثار ونشانه ها بخواهند مرا به تو
برسانند ؟
متی غبت
حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک
متی بعدت
حتی تکون الاثار هی التی توصل
الیک
کور با چشمی که نمی بیندت
نمی بیند که همیشه در کنارش هستی
بدبخت بنده ای
که از عشقت بی نصیب ماند
عمیت عین لا تراک
علیها رقیبا
خسرت ضعفه عبد
لم تعجل به من حبک نصیبا
همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف
به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد

پرسید می خواهم امام زمان (عج) را زیارت کنم چه کنم ؟ گفت: شبها تشنه به رخت خواب خود برو ... چند روزی گذشت مرد دوباره آمد ، از او پرسید چه دیدی ؟ گفت مدام در خواب آب می دیدم . گفت تو چون تشنه بودی در خواب آب می دیدی اگر تشنه و مشتاق امام خود باشی او را خواهی دید .