تبليغاتX
دست نوشته های یک احمد - حاج آقای پناهیان و بزم لب دریا ....

سه شنبه هجدهم تیر 1387

حاج آقای پناهیان و بزم لب دریا ....

 

سلام

 اگر بخوام چند تا از اساتیدی که خیلی از محضرشون استفاده کردم را نام ببرم حتما دو تا شون حاج آقای پناهیان و حاج آقای مهدوی  هستن ؛حالا چند وقتیه حاج آقای مهدوی وبلاگ نویس شده و تو یکی از پست هاش یه خاطره جالبی از آقای پناهیان نوشته كه خوندن داره نخونی از دستت رفته ....

 

حاج آقا پناهيان ميگفتند يكبار به پيشنهاد اساتيد دانشگاه هنر رفتيم كنار دريا(تصورش بكن دريا و اساتيد هنر و هنرمندي بنام پناهيان....چه شود!!!) خلاصه گفتند:يك عصري كنار دريا نشسته بوديم و همه چيز فراهم بود كه آقايون و خانمها طبعشون بشكفه.بالاي سرمون خورشيد خانم از نارنجي به قرمزي و كم كم سرخ ميشد و در محاق مغرب فرو ميرفت از يك طرف نسيم ملايمي كه گونه هامون را نوازش ميداد و از طرفي موسيقي دلنشين دريا(بگو آيت الله العظمي دريا) خلاصه جاتون خالي هر كسي در اون حال و هواي هارموني و رومانتيك و كمي تا قسمتي عارفانه قطعه اي ادبي يا شعري و... از يكي از بزرگان ادب ايران و جهان خواند.

بزم فوق العاده اي به پا شده بود . دست آخر كه همه ي محفوظات جمع ته كشيد ،ياد من افتادند و گفتند:حاج آقا شما كه الحمدلله اهل ذوق هستيد شما هم يك چيزي بگيد تا كيفمون دو نونه بشه.... آقاي پناهيان ميگفت منم ديدم موقعيت آماده است براي يك كار تبليغي ويژه براي همين بر خلاف انتظار و توقع جمع كه بي صبرانه منتظر بودند تا من هم با غزل يا قصيده اي ... يك حالي به مجلس بدم  گفتم :خواهرا برادرا! بعضي حرفها را دانشجوها از استاد بهتر از من روحاني قبول ميكنند...(حالا همه متحيرند كه من چي ميخوام بگم؟) ...مي خواستم ازتون درخواست كنم سر كلاس به دخترا بگيد حجابشونو رعايت كنند...

يك وقت ديدم همه چهره ها گرفته و درهم شد حاكي از اينكه بدجوري ضدحال زده ام!!! وقتي مفصل حالگيري شد گفتم: البته منم ميفهمم كه در جمع اساتيد هنرمند هنرورز هنرپيشه،هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود...و في البداهه يك شعر براشون سرودم:

امشب چه غوغا كرده‌اي طوفان چه برپا كرده‌اي

در سرزمين سينه‌ام دل را چو دريا كرده‌اي

گاهي به مدم ميكشي ،گاهي به جزرم ميكشي 

 اي ماه پرافسون مرا پايين و بالا كرده‌اي

درهم مكش آن چشم و رو بردي ببر اين آبرو  

از آبروي من عجب ابري مهيا كرده‌اي

شد رعد و برق ابر من يعني سرآمد صبر من

 آيا به عمرت اينچنين موجي تماشا كرده‌اي؟

پا در ركاب موج بر آي و مرا در اوج بر

آي و وفا كن در كنار عهدي كه با ما كرده‌اي

ديگر چه سود از گفتگو رو گل ندارد پشت و رو

با ما مگر تا پيش از اين بهتر از اين تا كرده‌اي؟

درياي من آرام گير از عكس رويش كام گير  

مه در بغل كي آيدت؟ دل خوش چه بيجا كرده‌اي

تا اين شعر را خواندم همه فضا شد دست و تشويق و... بعد هم گفتند بارك الله حاج آقا از اين حرفها بگو حجاب مجاب چيه؟ گفتم آخه منم براي همين گفتم حجاب!!!! چون دانشجويي كه اسير دوتا شاخك موي دخترها ميشه ديگه زيبايي در عالم نميبينه كه بخواد زيبايي هنري خلق كنه.

جالب تر اينكه ايشان ميگفت فرداي آن روز يكي از اساتيد به من گفت: آقاي پناهيان اين شعر را از كدوم ديوان شعار خواندي؟ گفتم: من اين شعر را ديروز در كنار دريا درجا براتون سرودم!!!!!!

حالا انصاف بده جوون ايراني با اين پيشينه فرهنگي اگر نتونه در كنار دريا و زير غروب قشنگ خورشيد ودر جمع اصحاب هنر دو بيت شعر بگه بايد چكارش كرد؟ من ميگم بايد بگذاريمش لاي دوتا آجر ديوار و يك ماله روش بكشيم.

 

 

 

نوشته شده توسط احمد خسروی در 11:10 |  لینک ثابت   •